حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2470
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
جنگهاى خود را در داكيّه به آخر رسانيده آن مملكت را مطيع كرد ، موقع را مناسب ديد ، كه سياست تعرّضى در آسيا پيش گيرد و مانند اسكندر بجهانگيرى در مشرق بپردازد . بنابراين مسئله ارمنستان را بهانه قرار داد و در تدارك قشونكشى بزرگى بمشرق برآمد . اوضاع مشرق هم در اين زمان چنان بود ، كه خيالات او را تأييد ميكرد : از آنچه بالاتر در باب سياست تعرّضى دولت روم در مشرق گفته شده ، به خوبى روشن است ، كه از وقتى كه دولت مزبور پا بمشرق گذاشت ، مقدونيّه ، دولت سلوكى ، دولت بطالسه ، مهرداد ششم پنت ، تيگران پادشاه ارمنستان و پادشاهان ديگر را مغلوب ساخت و اين ممالك در ابتداء در تحت نفوذ روم درآمدند و بعد ايالتى از روم گشتند يا داراى پادشاهانى شدند ، كه دستنشانده روم بودند و مطيع سياست روميها . پس از اين وقايع بالاخره روميها با دولت پارت از زمان مهرداد دوّم كبير اشكانى رابطه يافتند و ديرى نگذشت ، كه خواستند از فرات گذشته دولت پارت را هم به صورت مقدونيّه و دولت سلوكى و غيره درآورند ، ولى سه شكست بزرگ ، كه در زمان كراسّوس و آنتونيوس نصيب روميها گرديد ، آنها را به هوش آورد و دانستند ، كه دولت پارت آن دولت شرقى نيست ، كه بتوان آن را تحت الحمايه يا تابع روم گردانيد . بنابراين اكتاويوس اگوست قيصر روم به اين عقيده شد ، كه حدود روم فرات است و نبايد روميها از آن بگذرند . اين سياست را تىبريوس و ساير قياصره روم رويهمرفته حفظ ميكردند ، تا آنكه مسئله ارمنستان بين دولتين مطرح شد و باز روميها دريافتند ، كه با دولت پارت بايد مماشات كنند . بنابراين بحفظ صورت اكتفاء كرده با دولت پارت كنار آمدند . از تمامى اين وقايع ، كه از 124 ق . م تا 115 م . رويداد دولت روم دولت پارت را يگانه دولتى در عالم دانست ، كه بايد با آن مدارا كند و روابط خود را با آن دولت براساس مماشات بگذارد . دولت پارت هم از طرف ديگر ميديد ، كه دولت روم قوىترين دولت دنياى آن زمان است و بايد با چنين دولتى راه رفت . بنابراين او هم بىجهت خود را با روم طرف نميكرد و فقط در مواردى شمشير ميكشيد ، كه ميديد سنگرى از